مدار صفر درجه..

وقتی گریبان عدم

با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را

پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را

در آسمان ها می کشید

وقتی عطش طعم تو را

با رنگهایش می چشید

من عاشق چشمت شدم

نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این

دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن

دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانش مرا

از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم

شیطان به نامت سجده کرد

آدم زمینی تر شد و

عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو

نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این

دیوانگی و عاقلی

 

تاثیرگذارها...

درحالی که استاد از پشت بهم نزدیک میشد دستم و بالا بردم نزدیکم اومد..

 

پرسیدم:نت می در این مینور هارمونیک بکار میشه؟؟

باسر جواب مثبت داد...منم سرمو پایین انداختم لحظه ای از رفتن پشیمان شد با انگشت روی میز زد ..

سرم و بلند کردم لبخندی زد وگفت: سحر اعتماد به نفس داشته باش تو پتانسیلشو داری..

بعد از کلاس..

-:استاد چرا همچین چیزی و بهم گفتین؟؟

-:برای اینکه بهش نیاز داشتی...

 

وب استاد عزیزم..

دوستان عزیزم حتما حتما از اینجا دیدن کنید:دست نوشته های تاریخی(استاد موسوی)

اونایی که اهل تاریخ و هنر هستند مطمئنم خوششون میاد.

 استاد افتخار میکنم که لینک شما رو توی وبم گذاشتم...