دلم کودکم را می خواهد ...

پوست لطیفش را ...

دستان و پاهای کوچکش را ...

دلم می خواهد در آغوش بگیرمش و گونه های لطیفش را به صورتم بچسبانم و ببوسمش...

دلم می خواهد در گوش کوچکش لالایی بخوانم تا او در آغوشم به خواب برود...

دلم کودکم را می خواهد تا وقتی در آغوشم است با دستان کوچکش با صورتم بازی کند..

 و گردنبندی که پدرش هنگام تولد او به گردنم آویخت را محکم بکشد...

دلم کودکم را می خواهد...